ابو الحسن قزوينى
42
فوايد الصفويه ( فارسى )
منسلك « 42 » گرديده بود ، به زر كشيدند و باعث برين عاطفت و احسان آن كه مولانا گوهرى چند از بحر فكرت در منقبت شاه ولايت سلام الله عليه و اولاده الطيبين الطاهرين به اسلوب مثنوى در سلك نظم كشيد ، به عرض اقدس رسانيد ، و چون به اين بيت رسيد ، نظم : اگر دشمن كشد ساغر و گر دوست * بطاق ابروى مردانهء اوست نشاء راح راحت افزاى اين نوع مداحى و ثنا گسترى در مزاج كثير الابتهاج اقدس ، تأثيرى غريب نموده ، كيفيتى عجيب از بشرهء همايون چهره گشود . بعد از آن كه كنجور گنجينهء بيان ، جايزهء نظم آن را از جواهر زواهر تحسين و آفرين به مولوى كرامت فرمود ، خزانه - دار انعام و احسان مبلغ خطيرى بر آن افزوده ، به زر كشيد و آنچه در كفهء ترازوى وزن او در آمده ، به صلهء آن بيت ، به انعام وى مقرر گرديد و به مضمون صدق مشحون اين بيت كه ، نظم : شاعر كه به خاك راه يكسان شده بود * برداشتى و به زر برابر كردى به خاطر هر يك از ابناى زمانه رسيد و شعراى آن عهد و اوان ، كه پيوسته بر سر خوان تنگ چشمى و حسد مهمان يكديگرند ، اين ( 66 چ ) احسان نمايان مولوى را به زبان گرفتند و هر يك به تقريبات دور و نزديك از مولانا دلى خالى كردند ، چنانچه مولانا حسن و همى در يكى از قطعات خود به اين سياق زبان به اظهار پريشانى خود گشوده بود : حسن و همى اين چنين مفلس * پادشاه مىكشد به زرشانى « 43 » همچنين مولانا عجزى تبريزى را كه ديگ حسدش بيشتر از شعراء ديگر به جوش آمده بود ، نوبتى به تقريب عرض غزل عاشقانهء خود را گفت . در روزى كه شهريار گيتى فروز به هواى تماشاى پريزادان طوايل دار السلطنت قزوين ، در تالار طويله عشرت گزين بودند ، به وساطت ملا على رضاى خوشنويس تبريزى ، به مجلس بهشت آئين بار يافته ، بعد از عرض غزلى كه گفته بود ، گستاخانه زبان به شكوه حال خود گشود و پى تقريب ، مناسب حرف به زر كشيدن مولانا را به ميان آورده ، عرض
--> ( 42 ) - آنكه وارد مسلكى شده ، داخل شونده . ( 43 ) - برلين : سامى كه البته صحيح نيست .